روحانیت در عصر مدرن: از «سکه دین» تا «بسط ید» سیاسی؛ ۵ واقعیت غافلگیرکننده
H&S Media1 October 20264 min read
۱. بحران تعریف؛ روحانی واقعاً کیست؟
آیا لباس روحانیت (عمامه و عبا) هنوز هم سنجهای دقیق برای بازشناختن یک «روحانی» است؟ در جهان معاصر، مرزهای سنتی این طبقه که روزگاری بر تحصیل، لباس و شغل استوار بود، فرو ریخته است (ص ۴). امروزه با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را «بحران تعریف» نامید. از یک سو «روحانیان مکلا» را داریم که با وجود تحصیلات حوزوی، لباس سنتی را بر تن نمیکنند؛ و از سوی دیگر، با کسانی مواجهیم که پوشیدن لباس را صرفاً به مثابه ابزاری برای کسب امتیاز، رانت یا آزادی رفتوامد در فضاهای خاص برمیگزینند.
فراتر از پوشش، شکاف عمیقی میان «زبان خواص» و «فهم عوام» ایجاد شده است. مهدی خلجی در تحلیل خود اشاره میکند که روحانیت برای قرنها از زبانی ویژه استفاده کرده که نه تنها ابزار تبادل دانش، بلکه ابزاری برای «مخفی کردن حقایق» از مردم (عوام) بوده است (ص ۲۰). در این نظم نوین، روحانیت دیگر یک صنف متجانس نیست، بلکه مجموعهای از کنشگران است که در مرزهای سیال میان بقای سنتی و انتفاع مدرن در حرکتاند.
۲. تجددستیزی یا تجددگرایی؟ پارادوکس ابزار
یکی از پارادوکسهای بزرگ تاریخ معاصر ایران، نسبت روحانیت با ابزارهای مدرن است. فقیهان از عصر قاجار و با ورود تلگراف، رویکردی را برگزیدند که میتوان آن را «تجدد ابزاری» نامید. تلگراف که در ابتدا به دلیل تغییر در ساختار زمان و مکان، «صدای شیطان» پنداشته میشد، به سرعت توسط مراجع پذیرفته شد؛ چرا که ابزاری بینظیر برای «تمرکز قدرت مرجعیت» و پیوند میان کانونهای پراکنده فقهی بود (ص ۳۸).
این ولع برای مصرف تکنیک، بدون پذیرش فرهنگ مدرن، در دوران جمهوری اسلامی به اوج خود رسید. رویکرد آیتالله خمینی در این زمینه بنیادین بود:
«ما با سینما مخالف نیستیم... ما با رادیو مخالف نیستیم... ما با تلویزیون مخالف نیستیم. ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست، مخالف هستیم.» (ص ۳۹)
امروز، از مراکز تحقیقات کامپیوتری در قم تا ارتشهای سایبری، همگی نشاندهنده پذیرش ابزار مدرن برای سرکوب فرهنگ تجدد و بسط «ولایت» هستند.
۳. ظهور «دکتر آیتاللهها»؛ بحران معرفت و حقارت علمی
در نظم نوین، القاب سنتی حوزوی دیگر برای حفظ «سرمایه نمادین» در میان طبقه تحصیلکرده کافی نیست. پدیده «حجتالاسلام دکتر» بیش از آنکه یک انتخاب آکادمیک باشد، تلاشی است برای جبران نوعی «حقارت علمی» در برابر دانشگاهیان (ص ۱۸). روحانیت با درک این واقعیت که انحصار دانش دینی توسط روشنفکران معاصری چون سروش و شبستری به چالش کشیده شده، به سمت تصاحب فیزیکی و ساختاری دانشگاه حرکت کرد.
این «بحران معرفت دینی» (ص ۵۹) منجر به ایجاد نهادهای آموزشی موازی شد تا روحانیت بتواند مدیریت علوم انسانی را در دست بگیرد:
- دانشگاه امام صادق: کانون تربیت کادرهای سیاسی-امنیتی.
- مؤسسه امام خمینی: بازوی ایدئولوژیک برای «اسلامیسازی» با رویکرد مصباح یزدی.
- دانشگاه باقرالعلوم و پژوهشگاه حوزه و دانشگاه: برای تولید مدارک معادل و ادغام بوروکراتیک در نظام آموزش عالی.
۴. سکه دین در ضرابخانه قدرت؛ بازار اجتماعی و سرمایه مادی
دین در ایران معاصر از یک باور قلبی به «مهمترین پول رایج بازار اجتماعی» تبدیل شده است (ص ۶۵). در این «ضرابخانه قدرت»، مفاهیم اخلاقی مانند زهد و عدالت دیگر ارزشهای وجودی نیستند، بلکه «سکه رایج» برای کسب قدرت سیاسی و ثروت مادیاند.
مفهوم «پول دینی» (ص ۶۶) چنان فراگیر شده که حتی نامؤمنان را نیز مجبور به «تظاهر» و استفاده از اعتبارات آن برای بقای اقتصادی و استخدام میکند. با نشستن فقیه بر سر خزانه دولت، ماهیت سنتی «خمس» و «زکات» تغییر کرده و نهاد روحانیت به بودجههای عمومی و درآمدهای نفتی متصل شده است. این پیوند، روحانیت را از یک نهاد مستقل مدنی به بخشی از بدنه اداری و بازرگانی حکومت بدل کرده که در آن، «امر قدسی» قربانی بوروکراسی و انباشت سرمایه میشود.
۵. روحانیت علیه روحانیت؛ نظم نوین و ابزار سرکوب
ضدشهودیترین واقعیت در مورد روحانیت معاصر، ایجاد دستگاههای قهریه برای کنترل و سرکوب خودِ این صنف است. «نوسازی حوزه» در دهههای اخیر به قیمت از دست رفتن کامل استقلال فکری و مالی آن تمام شده است. برای مهار روحانیان مستقل، دستگاههایی ایجاد شده که وظیفهشان تبدیل روحانیت به «کارمندان مطیع دولت» است (ص ۴۸):
- دادگاه ویژه روحانیت: نهادی خارج از قوه قضاییه و تحت نظارت مستقیم رهبری که وظیفه آن رسیدگی به «تخلفات» فکری و خلع لباس منتقدان است.
- تیپ ۸۳ امام صادق: بازوی نظامی برای مهار فیزیکی و امنیتی حوزهها.
این ساختار نشان میدهد که «نظم نوین» بیش از آنکه نگران دینداری مردم باشد، نگران وفاداری سیاسی صنف روحانیت است. هرگونه انحراف از خطمشی رسمی، نه با استدلال فقهی، بلکه با زندان و خلع لباس پاسخ داده میشود.
نتیجهگیری: پایان سنت یا طنز تاریخ؟
انقلاب ایران، برخلاف ادعاهای اولیه، بیش از آنکه شورشی علیه تجدد باشد، یک «گسست بنیادی از سنت» بود (ص ۶۸). طنز تاریخ اینجاست که روحانیت با به دست گرفتن قدرت سیاسی و نظامی، عملاً به حیات سنتی چندصدساله خود پایان داد و خود را در ساختار قدرت منحل کرد.
امروز روحانیت نه یک نهاد راهبر معنوی، بلکه یک «مدیر اقتصادی» یا «کارمند بوروکراسی» است. در جهانی که «امر قدسی» به ابزاری برای مدیریت کلان و توجیه سرکوب تبدیل شده، بزرگترین پرسش این است: آیا این انحلال در قدرت، ضامن بقای روحانیت خواهد بود یا مقدمهای است بر فروپاشی نهایی معنویت در بطن جامعه ایران؟ آنچه مشهود است، پایان قطعی روحانیت به مثابه یک نهاد مدنی مستقل و آغاز عصر «دین دولتی» است که در آن، سکه دین دیگر در هیچ بازار اخلاقی خریدار ندارد.