H&S Media
نقد و معرفی کتاب

آوازخوان دوره‌گرد در کوچه‌باغ‌های اینترنت: ۵ درس از دنیای شاعرانه منیرو روانی‌پور

H&S Media1 October 20264 min read

در عصر انزوای دیجیتال، وقتی میان هجوم بی‌پایان داده‌ها و صفحه‌های سرد نمایشگر، ناگهان طعم گسِ تنهایی یا دلتنگی برای اصالتِ ریشه‌ها زیر زبانمان می‌آید، به دنبال پناهگاهی می‌گردیم که از جنس «کلمه» باشد. منیرو روانی‌پور، نویسنده‌ای که نامش با جادوی روایت‌های جنوب گره خورده، این بار در مجموعه «آوازخوان دوره‌گرد»، ردای داستان‌گویی را با قبای شاعری عوض کرده است. او در مقدمه‌ی کتاب، پیوندی غریب میان سنت و مدرنیته برقرار می‌کند؛ نوشتن روی دیوار فیس‌بوک برای او ادامه‌ی همان سنتِ بدویِ نوشتن روی دیوار کاه‌گلی یا دیوار حمام است. برای روانی‌پور، نوشتن نه یک انتخاب تشریفاتی، که تنها راهِ «بقاء» در برابر طوفان‌های سهمگین زندگی است.

در ادامه، این جستار را به پنج چشم‌انداز از دنیای شاعرانه‌ی او اختصاص داده‌ایم تا ببینیم چگونه می‌توان در کوچه‌باغ‌های اینترنت، آوازی عتیق سر داد.

۱. کیمیاگری با رنج: وقتی شعر از داستان سبقت می‌گیرد

روانی‌پور در «آوازخوان دوره‌گرد» به ما می‌آموزد که رنج، اگر به هنر تبدیل نشود، آدمی را از پا درمی‌آورد. او با نگاهی تحلیلی به تجربه‌ی زیسته‌ی خود، رنج عاشقانه را دردی بی‌درمان می‌بیند که تنها کیمیای واژه می‌تواند تلخی آن را به «سرمستی» بدل کند. او معتقد است اگرچه داستان ظرف وسیعی برای روایت است، اما شعر به دلیل نزدیکی به نبضِ بی‌قرارِ عشق، ساحتِ والاتری برای «سوداگری جان» فراهم می‌کند.

«عشق چه واقعی، چه خیالی، با خودش رنج و سرمستی می‌آورد. من همیشه توانسته‌ام رنج عاشقانه را تبدیل به شعر یا داستان کنم. اما شعر به عشق نزدیک‌تر است.»

۲. آوازخوانی در کوچه‌باغ‌های دیجیتال: وقتی نوستالژی با اسکایپ ملاقات می‌کند

یکی از درخشان‌ترین وجوه این مجموعه، سنتز میان المان‌های نوستالژیک شیراز و ابزارهای دنیای مدرن است. در اشعاری چون «اسکایپ» و «فکر و خیال»، فضای مجازی نه یک محیط سرد، که وطنی جایگزین برای شاعرِ در غربت است. روانی‌پور تصویری تکان‌دهنده خلق می‌کند؛ آنجا که می‌خواهد از پشت مانیتور، «کاکل پریشان» معشوق را صاف کند، اما دستش به درخشش چشمان او نمی‌رسد. او نشان می‌دهد که احساسات عمیق انسانی با دکمه‌ی «دیلیت» پاک نمی‌شوند. در دنیای او، اینترنت همان کوچه‌باغ‌های شیراز است که حالا با فیبر نوری بازسازی شده؛ جایی که عطر نارنج از میان کابل‌ها عبور می‌کند تا به قلبی برسد که «دور و نزدیک» می‌تپد.

۳. زمان؛ پاک‌کنی درشت بر پیشانی خاطره

زمان در جهان روانی‌پور، هویتی ویرانگر دارد. او در شعر «شش‌سالگی»، زمان را به «پاک‌کنی درشت» تشبیه می‌کند که نه تنها خاطرات واقعی، بلکه حتی «آسیاب‌های بادی» و «سینه ریزی که ندیده» را هم محو می‌کند. این حسرتِ فلسفی برای بازپس‌گیری «دهان بیست‌سالگی» و «پاهای بیست‌سالگی»، تلاشی است برای بازگشت به معصومیتی که در گیرودارِ «سوداگری روزگار» گم شده است. شاعر می‌خواهد پیش از آنکه زمان ردپای معشوق را کاملاً از کوچه پاک کند، با «آوازی عتیق» ثانیه‌ها را متوقف کند.

۴. طبیعت به مثابه آینه روح؛ استعاره‌ی درخت بادام و دریاچه نمک

سوررئالیسمِ روانی‌پور در پیوند میان تن و طبیعت به اوج می‌رسد. در اشعار او، طبیعت تنها دکور نیست، بلکه امتدادِ اخلاقی روح است. تصویرِ فرو رفتن در زمین برای تبدیل شدن به «درخت بادام»، یک انتخاب آگاهانه برای فرار از تلخیِ ایام است. او می‌خواهد درخت بادام باشد تا در برابر «دریاچه نمک» ایستادگی کند؛ استعاره‌ای از اینکه نباید اجازه داد رنج‌های جهان، ما را «دل‌نمک» و شورچشم و تلخ‌کام کند. او شکوفه دادن با صدای معشوق را راهی برای رستگاری در دلِ شوره‌زارهای تنهایی می‌بیند.

۵. حیاط پشتی؛ بازی‌های زبانی در ویرانه‌های شهر سوخته

بخش «در حیاط پشتی گم نمی‌شوی»، عمیق‌ترین لایه‌ی این مجموعه است. در اینجا، شاعر میان «حیاط پشتی» (به عنوان فضایی فیزیکی) و «حیات پشتی» (به معنای زندگی پنهانی و درونی) بازی ظریفی برقرار می‌کند. او با یک سوررئالیسم زبانی شگفت‌انگیز، کلمه‌ی «عشق» را از نو می‌سازد: حرف «ع» را از عوعوی سگی که به دنبال صاحبش می‌گردد، «ش» را از غبارِ «شهر سوخته» و «ق» را از کلمات سنگینِ «قرآن» وام می‌گیرد. حتی اشاره به «کلم‌پلو» در کنار مفاهیم سترگی مثل «تاریخ»، تلاشی است برای حفظ هویتِ شیرازی در دنیایی که بوی سوختگی می‌دهد. این بخش به ما می‌گوید که در «حیات پشتیِ» ذهن، هیچ خاطره‌ای واقعاً گم نمی‌شود، بلکه تنها در انتظارِ آوازی است تا دوباره زنده شود.

نتیجه‌گیری: کوزه‌ای از خاکسترِ خویش

«آوازخوان دوره‌گرد» بیانیه‌ای است در ستایشِ بیداری. روانی‌پور در پایان راه، ما را با تصویری غریب تنها می‌گذارد: شاعری که از «خاکستر خود»، کوزه‌ای با دهانی تنگ می‌سازد تا در آن آوازی برای آیندگان ذخیره کند. او راه سوم را برمی‌گزیند؛ نه شرق و نه غرب، بلکه راهِ «رویاها». این مجموعه به ما یادآوری می‌کند که حتی اگر در دنیای واقعی کسی بخواهد نگاه یا خنده‌ی ما را برباید، نباید اجازه دهیم «نوشتن» را از ما بگیرد. کلمات، آخرین سنگر بقای ما هستند.

اگر قرار بود امروز از میان رنج‌هایتان، آوازی برای دنیا بخوانید، آن آواز در کدام کوچه‌باغ طنین‌انداز می‌شد؟